تبليغاتX
تنها ترین
(صوم يا روزه ) در لغت به معناى امساك ، خوددارى و ترك است ؛ بنابراين هر كس از چيزى امساك و خوددارى ورزد، از آن چيز روزه گرفته است .(1) چنان كه قرآن كريم ازقول حضرت مريم (س ) نقل مى كند كه فرمود: (اِنّى نَذَرْتُ لِلرَّحْمنِ صَوْماً فَلَنْ اُكَلِّمَ الْيَوْمَ اِنْسِيّاً)(2) همانا من براى خداوند رحمان ، روزه نذر كرده ام و امروز باهيچ بشرى سخن نمى گويم . در شرع نيز منظور از روزه آن است كه براى انجام فرمان خداوند عالم از اذان صبح تا مغرب ازچيزهايى كه روزه را باطل مى كند، خوددارى نمايد.(قبل از م 1550) در اين بخش از كتاب به بيان احكام روزه خواهيم پرداخت . مقدمه روزه يكى از اركان پنجگانه اسلام است و در رديف واجباتى ازقبيل نماز، زكات ، حج و مانند آن قرار دارد. روزه ماه رمضان بر همه مسلمانان واجب شده است . ازجمله هدف هاى روزه ، دستيابى به تقوا، پالايش روح و تصفيه اخلاق از عادت هاى زشت وصفات ناپسند و سلامتى و تندرستى جسم است . رسول خدا(ص ) روزه را ميهمانى خدا خوانده است كه مهماندار آن خداوند و ميهمانش مؤ منان وبندگان اويند.(3) در اين ميهمانى ، مؤ منان بايد از خوردنى ها، نوشيدنى ها و جهات ديگرى كه شهوت هاى انسانى اقتضا مى كند، اجتناب نمايند. روزه عبادتى است ميان بنده و آفريدگارش كه جز او كسى برآن آگاه نيست . از اين رو، پاداشآن را تنها خداوند عنايت مى كند.(4) چنان كه رسول خدا(ص ) فرمود: (قالَ اللّهُ عَزَّوَجَلَّ: اَلصَّوْمُ لى وَ اَنَا اُجْزى بِهِ)(5) خداوند بزرگ مى فرمايد: روزه از آنِ من است و من به آن جزا مى دهم . و نيز فرمود: (... اَلصَّوْم ، يُميتُ مُرادَ النَّفْسِ وَ شَهْوَةَ الطَّبْعِ الْحَيْوانِىِّ، وَ فيهِ صَفاءُالْقَلْبِ وَ طَهارةُ الْجَوارحِ وَ عَمارَةُالظّاهِرِ وَالْبطِنِ وَالشُّكْرُ عَلَى النِّعَمِ وَالاِْحْسانُ عَلَى الْفُقَراءِ...)(6) روزه ، مراد نفس و شهوت سرشت حيوانى را مى ميراند و در آن صفاىدل ، پاكى اندام و آبادى ظاهر و باطن ، شكر نعمت ها و نيكى به فقرا [نهفته ] است . و نيز فرمود: (اَلصِّيامُ جُنَّةُالْعَبْدِ الْمُؤْمِنِ يَوْمَ الْقِيامَةِ كَما يَقى اَحَدَكُمْ سِلاحُهُ فِى الدُّنْيا)(7) روزه ، سپر بنده مؤمن در روز قيامت است ، همان طور كه اسلحه شما در دنيا شما را حفظ مى كند. اقسام روزه الف- واجب برخى از روزه هاى واجب عبارتند از: روزه ماه رمضان ، روزه كفّاره و روزه نذر، عهد و قَسَم . ب- حرام بعضى از روزه هاى حرام عبارتند از: روزه عيد فطر و قربان ، روزه روزى كه انسان نمى داندآخر شعبان است يا اوّل ماه رمضان ، در صورتى كه به نيّت اول رمضان روزه بگيرد، روزه مستحبى زن در صورت از بين رفتن حق شوهر، روزه مستحبى فرزند در صورت اذيّت پدر و مادر يا جَد و روزه كسى كه روزه برايش ضرر دارد.(تحريرالوسيله ، ج 1، ص 300 و توضيح المسائل ، م 1739 1744) ج- مكروه روزه مكروه مانند روزه روز عاشورا و روزه روزى كه انسان شك دارد عرفه است يا عيد قربان .(م 1747) د- مستحب روزه مستحبّى عبارت از روزه تمام روزهاى سال غير از روزه هاى حرام و مكروه است . بعضى ازروزه هاى مستحب كه بيشتر مورد تاءكيد و سفارش است عبارتند از: 1- روزه پنج شنبه اوّل و آخر هر ماه ، 2- سيزدهم ، چهاردهم و پانزدهم هر ماه ، 3- تمام ماه رجب و شعبان ، 4- عيد نوروز، 5- روز اول تا روز نهم ذى حجّه (روز عرفه )، 6- عيد غدير (18 ذى حجه )، 7- اول و سوّم محرّم ، 8- ميلاد مسعود پيغمبر اكرم (ص ) (17 ربيع الاوّل )، 9- مبعث حضرت رسول (ص ) (27 رجب ). (م 1748) واجبات روزه واجبات روزه عبارت است از: نيّت و خوددارى از انجام مبطلات . احكام نيت نيّت ، پايه و اساس عمل و آن انگيزه اى است كه انسان را به سوىعمل فرامى خواند و روح عبادت اعم از نماز، روزه ، حج و ديگراعمال عبادى به آن بستگى دارد. نيّت در باب روزه همان طور كه گذشت عبارت است ازخوددارى از مبطلات روزه براى انجام فرمان خداوند عالم از اذان صبح تا مغرب . برخى از احكام نيّت روزه به قرار زير است : الف- كيفيّت نيّت لازم نيست انسان ، نيّت روزه را از قلب خود بگذراند، يا مثلاً بگويد: (فردا را روزه مى گيرم)، بلكه همين قدر كه براى انجام فرمان خداوند عالم از اذان صبح تا مغرب كارى كه روزه راباطل مى كند انجام ندهد كافى است و براى آن كه يقين كند تمام اين مدّت را روزه بوده ، بايدمقدارى پيش از اذان صبح و مقدارى هم بعد از مغرب از انجام كارى كه روزه راباطل مى كند خوددارى نمايد. (م 1550) ب- تعيين روزه اگر كسى بخواهد غير روزه رمضان روزه ديگرى بگيرد بايد آن را معيّن نمايد؛ مثلاً نيت كند كهروزه قضا يا روزه نذر مى گيرم . ولى در ماه رمضان لازم نيست نيّت كند كه روزه ماه رمضان مى گيرم ، بلكه اگر نداند ماه رمضان است يا فراموش نمايد و روزه ديگرى را نيّت كند روزه رمضان حساب مى شود. (م 1555) ج- وقت نيّت انسان مى تواند در هرشب از ماه رمضان از اوّل شب تا اذان صبح براى روزه فرداى آن ، نيّتكند و بهتر است كه شب اوّل ماه هم نيّت روزه همه ماه را بنمايد. (م 1551 1552) اگر غير از روزه ماه رمضان روزه معيّن ديگرى بر انسان واجب باشد مثلاً نذر كرده باشد كهروز معيّنى را روزه بگيرد، چنانچه عمداً تا اذان صبح ، نيّت نكند، روزه اش باطل است . (م 1564) اگر براى روزه واجب غير معيّنى ، مثل روزه كفّاره عمداً تا نزديك ظهر، نيّت نكنداشكال ندارد، بلكه اگر پيش از نيّت ، تصميم داشته باشد كه روزه نگيرد، يا ترديد داشته باشد كه بگيرد يا نه ، چنانچه كارى كه روزه راباطل مى كند انجام نداده باشد و پيش ‍ از ظهر، نيّت كند روزه او صحيح است . (م 1565) د- استمرار نيّت اگر در روزه واجب معيّنى مثل روزه رمضان از نيّت روزه گرفتن برگردد روزه اش باطل است ، ولى چنانچه نيت كند كه چيزى را كه روزه راباطل مى كند به جا آورد در صورتى كه آن را انجام ندهد روزه اش باطل نمى شود. (م 1570) مبطلات روزه منظور از مبطلات روزه چيزهايى است كه روزه دار بايد از آن اجتناب كند و اگر يكى از آن ها راانجام دهد روزه اش باطل مى شود. مبطلات روزه عبارتند از: 1- خوردن و آشاميدن 2- جماع 3- استمنا 4- دروغ بستن به خدا، پيغمبر و جانشينان پيغمبر 5- رساندن غبار غليظ به حلق 6- فرو بردن تمام سر در آب 7- باقى ماندن بر جنابت و... تا اذان صبح 8- اماله كردن 9- قى كردن . (م 1572) اينك توضيح هر يك از موارد ياد شده : خوردن و آشاميدن 1- معيار در خوردن و آشاميدن ، صدق خوردن و آشاميدن است ، هر چند به طور متعارف نباشد، ازاين رو، اگر آب از راه بينى وارد معده شود اگرچه به طور غير متعارف است ، ولى آشاميدنصدق مى كند.(8) 2- اگر روزه دار عمداً چيزى بخورد يا بياشامد، روزه اوباطل مى شود. (م 1573) 3- موارد زير، حكم خوردن و آشاميدن را دارد و انجام عمدى آن روزه راباطل مى كند: الف- فرو بردن رطوبت مسواكى كه آن را از دهان بيرون آورده و دوباره به دهان برده است .(م 1573) ب- فرو بردن چيزى كه لاى دندان مانده است . (م 1577) ج- فرو بردن اخلاط سر و سينه كه به فضاى دهان رسيده باشد بنابر احتياط واجب ، ولى تا به فضاى دهان نرسيده ، اشكال ندارد. (م 1580) د- فرو بردن چيزى كه بر اثر آروغ زدن در دهان آمده . (م 1671) ه‍- استعمال آمپولى كه به جاى غذا به كار مى رود بنابر احتياط واجب ، ولى تزريق آمپولى كهعضو را بى حس مى كند، يا به جاى دوا استعمال مى شود،اشكال ندارد. (م 1576) جماع و استمنا جماع ، روزه را باطل مى كند، اگر چه فقط به مقدار ختنه گاه داخل شود و منى هم بيرون نيايد. (م 1584) استمنا 1- اگر روزه دار استمنا كند، روزه اش باطل مى شود. (م 1588) 2- هر گاه روزه دار بداند كه اگر در روز بخوابد محتلم مى شود، مى تواند در روز بخوابدو چنانچه بخوابد و محتلم هم بشود، روزه اش صحيح است . (م 1590) 3- روزه دارى كه محتلم شده ، مى تواند بول كند و استبرا نمايد، ولى اگر بداند منى در مجرامانده و به واسطه بول يا استبرا باقيمانده منى از مجرا بيرون مى آيد، دو صورت دارد: الف- پيش از غسل : اگر بداند در صورتى كه پيش ازغسل ، بول نكند بعد از غسل ، منى از او بيرون مى آيد، بنابر احتياط واجب بايد پيش ازغسل ، بول كند. ب- پس از غسل : در صورتى كه غسل كرده باشد نمى تواند استبرا كند. (م 1592 1593) دروغ بستن به خدا و پيغمبر دروغ بستن به خدا، پيغمبر و جانشينان آن حضرت اعم از اين كه به گفتن ، نوشتن ، اشاره كردن و مانند اين ها باشد چهار صورت دارد: 1- چنانچه عمداً نسبت دهد، روزه اش باطل است ، گرچه فوراً بگويد دروغ گفتم يا توبه كند.(م 1596) 2- دروغى را كه ديگرى ساخته به آنان نسبت دهد، روزه اش باطل مى شود، ولى اگر از قول كسى كه آن دروغ را ساخته نقل كند، [روزه اش ] اشكال ندارد. (م 1600) 3- چيزى را به اعتقاد راست بودن از قول خدا يا پيغمبرنقل كند و بعد بفهمد دروغ بوده ، روزه اش باطل نمى شود. (م 1598) 4- بداند دروغ بستن به خدا و پيغمبر روزه راباطل مى كند و چيزى را كه مى داند دروغ است به آنان نسبت دهد و بعداً بفهمد آنچه را كه گفته راست بوده ، روزه اش صحيح است . (م 1599) احتياط واجب آن است كه حضرت زهرا(س )، ساير پيغمبران و جانشينان آنان در اين حكم فرقى ندارند. (م 1596) رساندن غبار غليظ به حلق 1- رساندن غبار غليظ به حلق ، روزه را باطل مى كند، چه غبار چيزى باشد كه خوردن آن حلال است مثل آرد، يا غبار چيزى باشد كه خوردن آن حرام است . (م 1603) 2- اگر به واسطه باد، غبار غليظى پيدا شود و انسان با اين كه متوجّه است ، مواظبت نكند وبه حلق برسد، روزه اش باطل مى شود. (م 1604) 3- احتياط واجب آن است كه روزه دار دود سيگار، تنباكو و مانند اين ها را هم به حلق نرساند.ولى بخار غليظ، روزه را باطل نمى كند، مگر اين كه در دهان به صورت آب درآيد و فرو دهد.(م 1605) فرو بردن سر در آب فرو بردن سر در آب ، در چهار صورت ، روزه راباطل مى كند: 1- عمداً تمام سر را در آب فرو برد، گرچه باقىِ بدن ، بيرون باشد. (م 1608) 2- تمام سر زير آب برود، ولى مقدارى از موها بيرون بماند. (م 1611) 3- اگر عادتاً با افتادن در آب ، سرش زير آب مى رود، چنانچه با توجّه به اين مطلب خود رادر آب بيندازد و سرش زير آب برود. (م 1614) 4- براى نجات دادن كسى از غرق شدن ، سر را در آب فرو برد، گرچه نجات او واجب باشد.(م 1618) باقى ماندن بر جنابت تا اذان صبح كسى كه در ماه رمضان ، جنب مى شود، بايد قبل از اذان صبحغسل كند و اگر وظيفه اش تيمّم است ، (يعنى يا آب براىغسل كردن ندارد، يا آب برايش ضرر دارد و يا وقت براىغسل كردن تنگ است ) بايد تيمّم كند و با طهارت وارد صبح شود تا روزه اش صحيح باشد،ولى چنانچه تا اذان صبح از روى عمد غسل يا تيمّم نكند و بر همان حالت جنابت باقى بمانداحكام آن به قرار زير است : 1- اگر جنب ، عمداً تا اذان صبح غسل نكند، يا اگر وظيفه او تيمّم است عمداً تيمّم نكند، روزه اشباطل است . (م 1619) 2- چنانچه عمداً غسل نكند تا وقت تنگ شود، مى تواند با تيمّم ، روزه بگيرد و صحيح است . (م1621) 3- اگر شخص جنب در ماه رمضان ، غسل را فراموش كند دو صورت دارد: الف- بعد از يك روز يادش بيايد، بايد روزه آن روز را قضا كند. ب- اگر بعد از چند روز يادش بيايد بايد روزه هر چند روزى را كه يقين دارد جنب بوده قضانمايد مثلاً اگر نمى داند سه روز جنب بوده يا چهار روز، بايد روزه سه روز را قضا كند. (م1622) 4- احكام كسى كه در شب ماه رمضان ، جنب است چند صورت دارد: الف- مى داند كه اگر بخوابد تا صبح بيدار نمى شود، نبايد بخوابد و چنانچه بخوابد وتا صبح بيدار نشود، روزه اش باطل است و قضا و كفّاره بر او واجب مى شود. (م 1625) ب- مى داند يا احتمال مى دهد كه اگر بخوابد پيش از اذان صبح بيدار مى شود، چنانچهتصميم داشته باشد كه بعد از بيدار شدن غسل كند و با اين تصميم بخوابد و تا اذان خواببماند روزه اش صحيح است . (م 1627) ج- مى داند يا احتمال مى دهد كه اگر بخوابد پيش از اذان صبح بيدار مى شود، چنانچه غفلتداشته باشد كه بعد از بيدار شدن بايد غسل كند، در صورتى كه بخوابد و تا اذان صبحخواب بماند روزه اش صحيح است . (م 1628) د- مى داند يا احتمال مى دهد كه اگر بخوابد پيش از اذان صبح بيدار مى شود، چنانچه نخواهدبعد از بيدار شدن غسل كند، يا ترديد داشته باشد كهغسل كند يا نه ، در صورتى كه بخوابد و بيدار نشود، روزه اشباطل است . (م 1629) ه‍- اگر بخوابد و بيدار شود و بداند يا احتمال دهد كه اگر دوباره بخوابد پيش از اذان صبحبيدار مى شود و تصميم هم داشته باشد كه بعد از بيدار شدنغسل كند، چنانچه دوباره بخوابد و تا اذان بيدار نشود، بايد روزه آن روز را قضا كند و همچنيناست اگر از خواب دوم بيدار شود وبراى مرتبه سوّم بخوابد و كفاره بر او واجب نمى شود. (م1630) 5- خوابى را كه در آن محتلم شده نبايد خواب اول حساب كرد، بلكه اگر از آن خواب بيدارشود و دوباره بخوابد خواب اول حساب مى شود. (م 1631) 6- اگر روزدار در روز محتلم شود، واجب نيست فوراًغسل كند. (م 1632) 7- هرگاه در ماه رمضان بعد از اذان صبح بيدار شود و ببيند محتلم شده ، اگر چه بداند پيش ازاذان محتلم شده ، روزه او صحيح است . (م 1633) يك نكته : كسى كه مى خواهد قضاى روزه رمضان را بگيرد، هرگاه تا اذان صبح جنب بماند،اگر چه از روى عمد نباشد روزه او باطل است . (م 1634) اماله كردن و قى كردن اماله كردن با چيز روان اگر چه از روى ناچارى و براى معالجه باشد روزه راباطل مى كند، ولى استعمال شياف هايى كه براى معالجه استاشكال ندارد. (م 1645) قى كردن هرگاه روزه دار عمداً قى كند اگر چه به واسطه مرض و مانند آن ناچار باشد روزه اشباطل مى شود، ولى اگر سهواً يا بى اختيار قى كنداشكال ندارد. (م 1646) اگر روزه دار آروغ بزند، حكم آن چند صورت دارد: 1- يقين داشته باشد كه به واسطه آروغ زدن ، چيزى از گلو بيرون مى آيد، نبايد عمداً آروغبزند. 2- يقين نداشته باشد، اشكال ندارد. (م 1651) 3- آروغ بزند و بدون اختيار چيزى در گلو يا دهانش بيايد، بايد آن را بيرون بريزد و اگربى اختيار فرو رود، روزه اش صحيح است . (م 1652) مكروهات روزه بعضى از مكروهات روزه عبارتند از: 1- دوا ريختن به چشم ؛ 2- انجام هر كارى كه باعث ضعف مى شود، مثل خون گرفتن و حمّام رفتن ؛ 3- انفيه كشيدن در صورتى كه نداند به حلق مى رسد؛ 4- بوييدن گياهان معطر؛ 5- تر كردن لباسى كه در بدن است ؛ 6- كشيدن دندان و هر كارى كه به واسطه آن از دهان خون بيايد؛ 7- مضمضه زياد؛ 8- مسافرت براى فرار از روزه . (م 1657، 1690 و 1715) يك نكته مستحب است روزه دار نماز مغرب و عشا را پيش از افطار بخواند، ولى اگر كسى منتظر اوست ، ياميل زيادى به غذا دارد كه نمى تواند با حضور قلب نماز بخواند، بهتر استاول افطار كند. ولى به قدرى كه ممكن است نماز را در وقت فضيلت آن به جا آورد. (م 1750) قضا، كفّاره و زكات فطره در پاره اى از موارد تنها قضاى روزه بر انسان واجب مى شود و كفّاره دادن واجب نيست . در پارهاى ديگر از موارد علاوه بر قضاى روزه ، كفّاره دادن نيز واجب مى شود. موارد قضاى روزه 1 روزه دار در ماه رمضان عمداً قى كند. 2- در شب ماه رمضان ، جنب باشد و تا اذان صبح از خواب سوّم ، بيدار نشود. 3- نيّت روزه نكند، يا ريا كند و يا قصد كند كه روزه نباشد. 4- در ماه رمضان ، غسل جنابت را فراموش كند و باحال جنابت يك روز و يا چند روز روزه بگيرد. 5- بدون اين كه تحقيق كند صبح شده يا نه ، كارى كه روزه راباطل مى كند انجام دهد، بعد معلوم شود صبح بوده است . 6- كسى بگويد صبح نشده و انسان به گفته او كارى كه روزه راباطل مى كند انجام دهد، بعد معلوم شود صبح بوده است . 7- كسى بگويد صبح شده و انسان به گفته او يقين نكند، ياخيال كند شوخى مى كند و كارى كه روزه را باطل مى كند انجام دهد، بعد معلوم شود صبح بودهاست . 8- به گفته شخص عادلى افطار كند، بعد معلوم شود مغرب نبوده است . 9- در هواى صاف به واسطه تاريكى يقين كند كه مغرب شده و افطار كند، بعد معلوم شود كهمغرب نبوده است ، ولى اگر در هواى ابرى به گمان مغرب بودن افطار كند، بعد معلوم شودكه مغرب نبوده ، قضا لازم نيست . 10- براى خنك شدن ، يا بى جهت مضمضه كند و بى اختيار آب فرو رود، ولى اگر فراموشكند روزه است و آب را فرو دهد، يا براى وضو مضمضه كند و بى اختيار فرو رود، قضا بر اولازم نيست . (م 1688) موارد قضا و كفّاره 1- اماله كردن عمدى به احتياط واجب ؛ 2- زير آب بردن سر به طور عمد به احتياط واجب ؛ 3- اگر غير از موارد ياد شده در بند (الف ) كار ديگرى كه روزه راباطل مى كند عمداً انجام دهد در صورتى كه مى دانسته آن كار روزه راباطل مى كند قضا و كفّاره بر او واجب مى شود. (م 1658) 4- اگر به واسطه ندانستن مساءله كارى انجام دهد كه روزه راباطل مى كند، چنانچه مى توانسته مساءله را ياد بگيرد، بنابر احتياط واجب ، كفّاره بر او ثابتمى شود. (م 1659) كفّاره روزه كسى كه كفّاره روزه رمضان بر او واجب است ، بايد يك بنده آزاد كند، يا دو ماه روزه بگيرد، ياشصت فقير را سير كند، يا به هر كدام يك مُد كه تقريباً ده سير است طعام (گندم ، جو، يا نان ومانند اين ها) بدهد و چنانچه اين ها برايش ممكن نباشد، هر چند مُد كه مى تواند به فقرا طعامبدهد و اگر نتواند طعام بدهد بايد استغفار كند، اگر چه مثلاً يك مرتبه بگويد (اَسْتَغْفِرُاللّ هَ) و احتياط واجب در فرض اخير آن است كه هر وقت بتواند، كفّاره را بدهد. (م 1660) احكام كفّاره روزه 1- احكام دو ماه كفّاره روزه رمضان به قرار زير است : الف- بايد سى و يك روز آن را پى در پى بگيرد و اگر بقيّه آن پى در پى نباشداشكال ندارد. ب- نبايد موقعى شروع كند كه در بين سى و يك روز، روزى باشد كه مانند عيد قربان ، روزهآن حرام است . ج- اگر در بين آن بدون عذر يك روز روزه نگيرد، يا وقتى شروع كند كه در بين آن به روزىبرسد كه روزه آن واجب است مثل روزى كه گرفتن روزه اش را نذر كرده ، بايد روزه ها را ازسر بگيرد. د- اگر در بين روزهايى كه بايد پى در پى باشد عذرى مانند حيض ، يا نفاس ، يا سفرى كهدر رفتن آن مجبور است ، براى او پيش ‍ آيد، بعداز برطرف شدن عذر واجب نيست روزه ها را ازسر بگيرد، بلكه بقيّه را بعد از برطرف شدن عذر به جا مى آورد. (م 1661 1664) 2- اگر روزه دار، آروغ بزند و چيزى در دهانش بيايد، چنانچه عمداً آن را فرو ببرد، روزه اشباطل است و بايد قضاى آن را بگيرد و كفّاره هم بر او واجب مى شود. (م 1671) 3- اگر روزه دار در ماه رمضان ، با زن خود كه روزه دار است جماع كند، چنانچه زن را مجبوركرده باشد، كفّاره روزه خودش و روزه زن را بايد بدهد و اگر زن به جماع راضى بوده ، برهر كدام يك كفّاره واجب مى شود. ولى اگر زن ، شوهر روزه دار خود را مجبور به جماع كند، واجبنيست كفّاره روزه شوهرش را بدهد. (م 1678 1679) 4- اگر روزه دار در يك روز ماه رمضان چند مرتبه جماع كند [در صورتى كه جماع او حرامنباشد] يك كفّاره بر او واجب است . (م 1667) 5- كسى كه به واسطه مسافرت يا بيمارى روزه نمى گيرد، نمى تواند زن روزه دار خود رامجبور به جماع كند، ولى اگر او را مجبور نمايد بنابر احتياط بايد كفّاره اش را بدهد.(1683) 6- انسان نبايد در به جا آوردن كفّاره كوتاهى كند، ولى لازم نيست فوراً آن را انجام دهد. (م1684) 7- اگر كفّاره بر انسان واجب شود و چند سال آن را به جا نياورد، چيزى بر آن اضافه نمىشود. (م 1685) كفّاره جمع در پاره اى از موارد (كفّاره جمع ) بر انسان واجب مى شود. منظور از (كفّاره جمع ) آن است كهانسان بايد يك بنده آزاد كند و دو ماه روزه بگيرد و شصت فقير را سير كند، يا به هر كدام آن هايك مُد گندم ، جو، يا نان و مانند اين ها بدهد و چنانچه هر سه برايش ممكن نباشد، هر كدام آن هاكه ممكن است بايد انجام دهد. (م 1665) موارد كفّاره جمع عبارتند از: 1- باطل كردن روزه به چيز حرام ، بنابر احتياط واجب ؛ چه آن چيز اصلاً حرام باشدمثل شراب و زنا، يا به جهتى حرام شده باشد. مثل نزديكى كردن باعيال خود در حال حيض . 2- نسبت دروغ دادن به خدا و پيغمبر(ص )بنابر احتياط واجب . (م 1665 1666) زكات فطره كسى كه موقع غروبِ شب عيد فطر بالغ ، عاقل و هشيار است و فقير و بنده كس ديگر نيست ،بايد براى خودش و كسانى كه نان خور او هستند، هر نفرى يك صاع (تقريباً سه كيلو) گندم ،جو، خرما، كشمش ، برنج ، يا ذرت و مانند اين ها به مستحق بدهد و اگرپول يكى از اين ها را هم بدهد كافى است . (م 1991) پرداخت زكات فطره يكى از شرايط قبولى روزه است .(9) برخى از احكام زكات فطره به قرار زير است : الف- زمان پرداخت كسى كه نماز عيد فطر مى خواند، به احتياط واجب پيش از نماز عيد زكات فطره را بدهدو كسىكه نماز عيد نمى خواند، مى تواند دادن فطره را تا ظهر تاءخير بيندازد. چنانچه كسى بهنيّت فطره مقدارى از مال خود را كنار بگذارد و تا ظهر روز عيد به مستحق ندهد، به احتياط واجبهر وقت آن را مى دهد، نيّت فطره نمايد. (م 2029 2030) كسى كه فطره را ندهد و كنار هم نگذارد، به احتياط واجب بعداً بدون نيّت ادا و قضا، فطره رابدهد. (م 2031) ب- نيّت و قصد قربت انسان بايد زكات فطره را به قصد قربت بدهد و موقعى كه آن را مى دهد، نيّت دادن فطرهنمايد. (م 2024) ج- مصرف زكات اگر زكات فطره را به يكى از هشت مصرفى كه براى زكاتمال است برساند،كافى است ، ولى احتياط مستحب آن است كه زكات فطره را فقط به فقراىشيعه بدهد. مستحب است در دادن زكات فطره ، خويشان فقير خود را بر ديگران مقدّم دارد و بعد همسايگانفقير را، بعد اهل علم فقير را، ولى اگر ديگران از جهتى برترى داشته باشند، مستحب است آنها را مقدّم بدارد. (م 2014، 2031 و 2021) د- فطره مهمان 1- اگر پيش از غروب شب عيد فطر با رضايت صاحب خانه وارد شده و نان خور او حساب مىشود، بر او واجب است . (م 1995) 2- اگر پيش از غروب شب عيد فطر بدون رضايت صاحب خانه وارد مى شود و مدّتى نزد او مىماند واجب است . (م 1996) 3- فطره مهمانى كه بعد از غروب شب عيد فطر وارد مى شود، بر صاحب خانه واجب نيست ،اگرچه پيش از غروب او را دعوت كرده باشد و در خانه او هم افطار كند. (م 1997) ه‍- احكام متفرّقه 1- اگر فطره انسان بر كسى واجب باشد و او فطره را ندهد، بر خود انسان واجب نمى شود. (م2006) 2- غير سيّد نمى تواند به سيّد، فطره بدهد، حتّى اگر سيدى نان خور او باشد، نمى تواندفطره او را به سيّد ديگر بدهد. (م 2009) 3- كسى كه فطره چند نفر را مى دهد، لازم نيست همه را از يك جنس بدهد و اگر مثلاً فطرهبعضى را گندم و فطره بعضى ديگر را جو بدهد كافى است . (م 2028) معاف شدگان منظور ما از (معاف شدگان از روزه ) كسانى هستند كه روزه بر آن ها واجب نيست و به خاطرعارض شدن پاره اى از عذرها از گرفتن روزه معاف هستند؛ اعم از اين كه براى هميشه نمىتوانند روزه بگيرند، مانند افراد كهنسالى كه به واسطه پيرى و عوارض ناشى از آن ، تاآخر عمر توانِ روزه گرفتن ندارند، يا اين كه به طور موقّت و مقطعى از گرفتن روزه معافباشند، مانند بيمارانى كه در ماه رمضان به واسطه بيمارى خود نمى توانند روزه بگيرند،ولى پس از بهبودى مى توانند روزه بگيرند. عذرهايى كه ممكن است موجب معاف شدن هميشگى يا موقّتى افراد مكلّف شوند، عبارتند از: پيرى، بيمارى ، حاملگى ، شير دادن و مسافرت . بنابراين افراد كهنسال كه توان روزه گرفتن را ندارند، بيماران ، زنان حامله ، زنان شيرده ومسافران با احكام ويژه اى كه هر كدام دارند از گرفتن روزه معاف خواهند بود كه در اين درسبه بيان برخى از احكام مربوط به آنان مى پردازيم . كهنسالان افراد كهنسالى كه به واسطه پيرى روزه نمى گيرند، دو صورت دارد: الف- اگر نمى توانند روزه بگيرند، روزه بر آن ها واجب نيست . ب- اگر روزه براى آنان مشقت دارد، باز هم روزه بر آنان واجب نيست ، ولى براى هر روز بايديك مُد طعام به فقير بدهند. در هر دو صورت اگر بعد از ماه رمضان بتوانند روزه بگيرند، بنابر احتياط واجب بايد قضاىروزه هايى را كه نگرفته اند به جا آورند. (م 1725 1726) بيماران چنانچه بيمارى و مرض موجب ضرر يا خوف ضرر باشد، عذر از روزه گرفتن محسوب مى شود.ولى بيمارى هاى جزئى كه موجب ضرر نگردد، يا خوف ضرر در آن نباشد باعث معاف شدن ازروزه نمى شود. بنابراين بيمارانى كه روزه گرفتن براى آن ها ضرر دارد، يا مى ترسندروزه براى آنان ضرر داشته باشد از روزه گرفتن معاف هستند، همچنين اگر روزه گرفتن موجببروز بيمارى يا تشديد آن در شخصى گردد، از روزه گرفتن معاف خواهد بود.(10) گفتنى است كه افراد پس از بهبودى كه روزه گرفتن بر آنان ضرر نداشته باشد بايدقضاى روزه هايى را كه نگرفته اند، به جا آورند. ولى اگر بيمارى تا رمضان سال بعد طول بكشد قضاى روزه هايى را كه نگرفته اند واجبنيست و بايد براى هر روز يك مُد طعام به فقير بدهند. (ر. ك : م 1702 1704) اگر انسان مرضى دارد كه زياد تشنه مى شود و نمى تواند تشنگى راتحمّل كند، يا براى او مشقّت دارد، روزه بر او واجب نيست ، ولى در صورت دوم بايد براى هرروز يك مُد طعام به فقير بدهد و احتياط واجب آن است كه بيشتر از مقدارى كه ناچار است آبنياشامد و چنانچه بعد بتواند روزه بگيرد، بنابر احتياط واجب بايد روزه هايى را كه نگرفتهقضا نمايد. (م 1727) زنان حامله زنى كه زاييدن او نزديك است و روزه براى حملش ضرر دارد روزه بر او واجب نيست و بايدبراى هر روز يك مُد طعام به فقير بدهد و نيز اگر روزه براى خودش ضرر دارد، روزه بر اوواجب نيست و بنابراحتياط واجب بايد براى هر روز يك مُد طعام به فقير بدهد و در هر صورتروزه هايى را كه نگرفته بايد قضا نمايد. (م 1728) زن شيرده زنى كه بچّه شير مى دهد و شير او كم است چه مادر بچه ، يا دايه او باشد، يا بى اجرت شيردهد، اگر روزه براى بچّه اى كه شير مى دهد ضرر دارد روزه بر او واجب نيست و بايد براى هرروز يك مد طعام به فقير بدهد و نيز اگر براى خودش ضرر دارد، روزه بر او واجب نيست وبنابر احتياط واجب بايد براى هر روز يك مد طعام به فقير بدهد. در هر دو صورت نيز روزه هايى را كه نگرفته بايد قضا نمايد، ولى اگر كسى پيدا شودكه بى اجرت ، بچّه را شير دهد، يا براى شير دادن بچّه از پدر يا مادر بچّه يا از كس ديگركه اجرت او را بدهد اجرت بگيرد، احتياط واجب آن است كه بچّه را به او بدهد و روزه بگيرد. (م1729) افراد مسافر افراد مسافر در صورتى از روزه گرفتن معاف هستند كه مسافرت كردنشغل آنان نباشد، سفر آن ها سفر معصيت نباشد و نيز قصد ماندن ده روز يا بيشتر را در محلّىكه به آن جا مسافرت كرده اند، نداشته باشند. (م 1714 و 1348) بديهى است اين گونه افراد در ايّام مسافرت خود از روزه گرفتن معاف و معذور هستند و بعدبايد قضاى روزه ها را بگيرند. چند نكته 1- انسان نمى تواند براى ضعف ، روزه را بخورد، ولى اگر ضعف او به قدرى است كه معمولاًنمى شود آن را تحمّل كرد، خوردن روزه اشكال ندارد. (م 1583) 2- كار كردن در ماه رمضان ، مجوّز روزه خوارى نيست ، شخص كارگر اگر مى تواند كار راترك كند بايد روزه بگيرد و اگر نمى تواند هر وقت به حَرَج افتاد مى تواند افطار نمايد،ولى تا در حرج واقع نشده ، نبايد روزه را باطل كند.(11) 3- مسافرت در ماه رمضان ، اشكال ندارد، ولى براى فرار از روزه مكروه است . براين اساس ،دانش آموزان و دانشجويانى كه امتحانات آن ها با ماه رمضان مصادف شود و نتوانند هم درسبخوانند و هم روزه بگيرند، مى توانند مسافرت كرده و در سفر افطار كنند و بعد از برگشتندر آن روز، لازم نيست از خوردن امساك كنند.(12) --- پاورقى --- 1- فقه الامام جعفر الصّادق 7، محمّدجواد مغنيه ، ج 2، ص 7، بيروت . 2- مريم (19)، آيه 26. 3- ر. ك : بحارالانوار، ج 96، ص 356. 4- ر. ك : شرح نهج البلاغه ابن ابى الحديد، ج 20، ص 296. 5- بحارالانوار، ج 96، ص 254. 6- همان . 7- بحارالانوار، ج 96، ص 250 251 . 8- تحريرالوسيله ، ج 1، ص 281. 9- عروة الوثقى ، ص 444. 10- ر. ك : استفتاءات ، ج 1، ص 316 317. 11- استفتاءات ، ج 1، ص 319.
نگارش در تاريخ پنجشنبه 1388/05/29 توسط سمیه |

بسم الله الرحمن الرحيم
نص صريح پيامبر صلى الله عليه و آله بر تعداد امامان عليهم السلام
حديث عدد امامان
امامان دوازده در تورات
فشرده احاديث گذشته
اسامى دوازده نفر در مكتب خلفا
معرفى امامان دوازده گانه بعد از رسول خدا صلى الله عليه و آله
تنبيه و توضيحى مهم !
بسم الله الرحمن الرحيم 
و ما ينطق عن الهوى O ان هو الا وحى يوحى
او = پيامبر هرگز به خواهش دل سخن نمى گويد.
سخنانش تنها از وحى الهى است . نجم / 3و4
و لو تقول علينا بعض الاقاويل O لاخذنا منه باليمين O ثم لقطعنا منه الوتين O
و اگر چيزى را به دروغ به ما نسبت دهد. دست راستش را مى گيريم . سپس ‍ رگ را قطع مى كنيم . حاقه / 44 - 46
نص صريح پيامبر صلى الله عليه و آله بر تعداد امامان عليهم السلام
 
حديث عدد امامان 
رسول خدا صلى الله عليه و آله خبر داده است كه ، امامانى كه بعد از او مى آيند، دوازده نفرند. اين موضوعى است كه صاحبان كتب صحيح و مسند كه نامشان در زير مى آيد، از آن حضرت روايت كرده اند:
الف : مسلم در صحيح خود از جابر بن سمره روايت كند كه گفت : شنيدم رسول خدا صلى الله عليه و آله مى فرمود: اين دين هميشه ، تا قيام قيامت و تا هنگامى كه دوازده نفر خليفه بر سر شما باشند، استوار و بر پاست . اين خلفا همگى از قريش اند.
در روايت ديگرى آمده است : هميشه كار مردم روبراه است ...
در دو روايت ديگر آمده است : تا آنكه دوازده خليفه بيايند...
در سنن ابوداود آمده است : تا آنكه دوازده نفر خليفه بر سر شما باشند.
در حديث ديگرى است كه فرمودند: تا پايان دوازده نفر.
(1)
و در صحيح بخارى گويد: از پيامبر صلى الله عليه و آله شنيدم كه مى فرمود: دوازده نفر امير و فرمانده اند. راوى گويد: پيامبر صلى الله عليه و آله پس از آن سخنانى فرمود: كه من نفهميدم ، پدرم گفت : فرمود: همگى آنان از قريش اند.
در روايت ديگرى مى گويد: سپس رسول خدا صلى الله عليه و آله سخنانى فرمود كه بر من پوشيده ماند، از پدرم پرسيدم : رسول خدا صلى الله عليه و آله چه فرمود؟ پدرم گفت : فرمود: همگى آنان از قريش اند.
(2)
در روايت ديگرى است كه فرمود: دشمنى كسانى كه با آنان دشمنى كنند، زيانى به ايشان نمى رساند. (3)
ب - در روايت ديگرى است كه رسول خدا صلى الله عليه و آله فرمود:
لا تزال هذه الامه مستقيما امرها، ظاهره على عدوها ، حتى يمضى منهم اثنا عشر خليفه كلهم من قريش ، ثم يكون او الهرج
كار اين امت هميشه به سامان است و پيوسته بر دشمنانشان پيروزند تا آنگاه كه دوازده نفر خليفه ، همگى از قريش ، در گذرند. پس از آن فساد و خرابى يا فتنه و آشوب خواهد بود.
(4)
ج - در روايت ديگرى آمده است كه فرمود:
اين امت دوازده نفر قيم دارد كه هر كس آنان را يارى نكند، زيانى به ايشان نرساند، همگى آنان از قريش اند.
(5)
د- در روايت ديگرى فرمود:
كار اين مردم تا هنگامى كه دوازده مرد بر آنان ولايت داشته باشند، همواره در جريان است .
(6)
ه - از قول انس روايت كنند كه آن حضرت فرمود:
اين تا دوازده نفر از قريش باشند، به هيچ روى نابود نگردد؛ و چون از دنيا بروند، زمين ، اهل خود را فرو مى برد.
(7)
و - در روايت ديگرى فرمود:
كار اين است ، تا هنگامى كه همه آن دوازده نفر قيام كنند، هميشه قرين پيروزى است . آنان همگى از قريش اند.
(8)
ز - احمد بن حنبل و حاكم و ديگران از مسروق روايت كنند كه گفت : شبى نزد عبدالله مسعود نشسته بوديم و او قرآن به ما آموخت كه مردى پرسيد: اى ابا عبدالرحمان ! آيا از رسول خدا صلى الله عليه و آله پرسيديد چه تعداد از اين امت به خلافت مى رسند؟ عبدالله گفت : از هنگامى كه به عراق آمده ام هيچ كس پيش از تو، چنين سوالى از من نكرده است . بعد گفت : ما اين موضوع را از رسول خدا صلى الله عليه و آله پرسيديم و آن حضرت فرمود: آنان دوازده نفرند، به تعداد نقباى بنى اسرائيل (9)
ح - در روايت ديگرى ابن مسعود گويد: رسول خدا صلى الله عليه و آله فرمود:
خلفا بعد از من به تعداد اصحاب موسى هستند.
(10)
ابن اثير گويد: همانند اين از عبدالله بن عمر و حذيفه و ابن عباس نيز، روايت شده است . (11)
مولف گويد: نمى دانم مقصود اين كثير از روايت ابن عباس ، همان است كه حاكم حسكانى از ابن عباس روايت كرده يا غير آن است .
روايات گذشته صريحا مى گويد: عدد واليان دوازده نفر و همگى از قريش اند. و امام على - عليه السلام - در سخن خود مقصود از قريش در اين روايات را بيان كرده و مى فرمايد:
همه امامان از قريش اند و در اين تيره از هاشم = اهل البيت عليهم السلام جايگزين شده اند، ولايت براى غير آنان روا نيست و واليان جز ايشان شايسته ولايت نباشند.
(12) و نيز فرمود:
اللهم بلى لا تخلوا الارض من قائم لله بحجه اما ظاهرا مشهورا او خائفا مغمورا لئلا تبطل حجج الله و بيناته ...
خداوندا! آرى ، زمين هرگز از قيام كننده به حق براى خدا خالى نخواهد شد، اين امام قائم ، يا پيروز است و نمايان و يا خائف است و پنهان ، تا حجتهاى خدا و نشانه هاى روشن الهى نابود نگردد.
(13)
امامان دوازده در تورات  
ابن كثير گويد: در توراتى كه در دست اهل كتاب است موضوعى آمده كه معناى آن چنين است :
خداوند متعال ابراهيم - عليه السلام - را به وجود اسماعيل بشارت داد و فرمود: اسماعيل را زيادتى بخشم و نسل او را گسترده گردانم و در بين آنان دوازده نفر را از بزرگان و فرزانگان قرار دهم .
و گويد:
ابن تيميه گويد: اينان كه به وجودشان بشارت داده شده ، همان است كه در حديث جابر بن سمره آمده و مقرر گرديده تا در ميان امت پراكنده باشند، و اينكه قيامت بر پا نگردد مگر آنكه موجود شده باشند، و بسيارى از يهوديانى كه به اسلام مشرف شده اند، اشتباه كرده و پنداشته اند آنان همان كسانى اند كه فرقه را فضه = شيعيان دوازده امامى به سوى آنان دعوت كرده و از ايشان پيروى مى كنند.
(14)
مولف گويد: بشارت مورد اشاره در سفر پيدايش تورات امروزين ، باب : 17 شماره 18 - 20 اصل عبرى چنين است : OOO
قى ليشماعيل بيرختى اوتو قى هفريتى اوتو قى هربيتى بمئود شنيم عسار نسيئيم يوليد قى نتتيف لگوى گدول
(15)
ترجمه : اسماعيل را مبارك ساخته و جدا او را بهره مند و پربار و كثير و گسترده گردانم ، دوازده عدد امام از او پديد آيد و او را به امت بزرگ و عظيمى تبديل خواهم كرد.
اين بخش از تورات اشاره به آن دارد كه ، مباركى و پربارى و كثرت افراد تنها در نسل اسماعيل - عليه السلام - است .
واژه شنيم عسار يعنى : دوازده نفر، كه لفظ عسار در اعداد تركيبى كه معدود آن مذكر باشد، مى آيد
(16) و معدود در اينجا نسيئيم و مذكر است و با اضافه شدن يم در آخر آن معناى جمع مى دهد. مفرد آن ناسى يعنى : امام و پيشوا و رئيس است . (17)
و اما سخن خداوند به ابراهيم - عليه السلام - در همان بخش نيز، يعنى عبارت فى نتنيف لگوى گدول ، واژه فى نتنيف مركب است از فى كه حرف عطف است ، و ناتن كه فعل است و به معناى : قرار مى دهم ، و يف كه ضمير است و در آخر فعل آمده به اسماعيل عليه السلام باز مى گردد، يعنى : او را چنين قرار مى دهم . (18) و اما لفظ گوى به معناى امت و مردم است ، (19) و گدول به معناى كبير و عظيم (20) و تمام جمله يعنى : او را امت كبير و بزرگى گردانم .
از مجموع اين فقره روشن مى گردد كه مقصود از كثرت و بركت در نسل اسماعيل - عليه السلام - دقيقا رسول خدا محمد صلى الله عليه و آله و اهل بيت آن حضرت عليهم السلام مى باشند، و آنانند كه دنباله و امتداد نسل اسماعيل - عليه السلام - هستند. زيرا، خداوند متعال به ابراهيم - عليه السلام - فرمود: از سرزمين نمرود خارج شده و به شام برود. آن حضرت نيز، همراه با همسرش ساره و لوط به فرمان خدا هجرت كردند و در سرزمين فلسطين فرود آمدند.
خداوند متعال ثروت ابراهيم - عليه السلام - را بسيار فزونى بخشيد. ابراهيم گفت : خداوند! من با اين مال بدون اولاد چه كنم ؟ خداى متعال به او وحى كرد: من فرزندان تو را به قدرى كثير و بسيار گردانم كه به تعداد ستارگان باشند در آن زمان هاجر كنيزك ساره بود و او را به ابراهيم - عليه السلام - بخشيد، هاجر از ابراهيم - عليه السلام - باردار شد و اسماعيل - عليه السلام - را براى او به دنيا آورد. سن ابراهيم عليه السلام در آن حال سال بود.
(21)
قرآن كريم در ضمن دعاى ابراهيم و در خواست او از خداى متعال ، به اين حقيقت روشن اشاره كرده و مى فرمايد: ابراهيم گفت :
ربنا انى اسكنت من ذريتى بواد غير ذى زرع عند بيتك المحرم ربنا ليقيموا الصلاه فاجعل افئده من الناس تهوى اليهم و ارزقهم من الثمرات لعلهم يشكرون O
پروردگارا من برخى از ذريه خود را در بيابانى خشك ، در كنار خانه محترم تو جاى دادم تا نماز را به پاى دارند. پروردگارا دلهاى از مردمان را به سوى آنان بگردان و آنان را از ثمرات روزى ده باشد كه سپاس گويند
ابراهيم / 37
اين آيه كريمه تاكيد مى كند كه ابراهيم - عليه السلام - برخى از ذريه و نسل خود را كه اسماعيل و فرزندان متولد او در مكه بودند، در كنار خانه خدا جاى داد و از خداى متعال درخواست كرد تا رحمت و هدايت بشر در طول تاريخ را بر عهده ذريه و فرزندان او قرار دهد، خداوند نيز دعوتش را پذيرفته و آن را در نسل او، محمد صلى الله عليه و آله و دوازده امام عليهم السلام قرار داده است .
امام باقر - عليه السلام - در اين باره فرموده است :
نحن بقيه تلك العتره و كانت دعوه ابراهيم لنا
مائيم بقيه آن ذريه و عترت و دعاى ابراهيم - عليه السلام - براى ما بود.
(22)
فشرده احاديث گذشته 
خلاصه آنچه كه گذشت و نتيجه آن اين مى شود كه : تعداد امامان در اين امت دوازده نفر پى در پى هستند، و پس از دوازده امام ، عمر اين دنيا پايان مى گيرد.
در حديث اول آمده بود:
اين دين تا قيام قيامت و تا هنگامى كه دوازده خليفه بر سر شما باشند، استوار و برپا خواهد بود...
اين حديث ، مدت برپا بودن اين دين را تعيين ، و آن را بر برپايى قيامت محدود ساخته و تعداد امامان اين امت را دوازده نفر دانسته است .
در حديث پنجم آمده بود:
اين دين پيوسته تا زمانى كه دوازده نفر از قريش موجود باشند استوار و برپاست ، و هنگامى كه درگذرند، زمين اهل خود را فرو مى برد.
اين حديث نيز، وجود و بقاى دين را تا پايان عمر امامان دوازده گانه تاييد كرده و پايان عمر آنان را پايان دنيا مى داند.
در حديث هشتم نيز، عدد امامان - عليه السلام - را تنها دوازده نفر دانسته و فرموده :
خلفاى پس از من به تعداد اصحاب موسى هستند.
اين حديث دلالت بر آن دارد كه بعد از رسول خدا صلى الله عليه و آله به جز خلفاى دوازده گانه ، خليفه ديگرى نخواهد بود.
الفاظ اين روايات كه با صراحت مى گويند: عدد خلفا تنها دوازده نفر است و بعد از آنان هرج و مرج و نابودى زمين و برپائى قيامت است ديگر الفاظى را كه چنين صراحتى از آنها دانسته نمى شود، بيان و تبيين مى كند.
بنابراين ، لازم است عمر يكى از امامان دوازده گانه ، بر خلاف عمر عادى انسانها، طولانى و خارق العاده باشد.
چنانكه اكنون واقع شده و دوازدهمين امام از ائمه اثنى عشر و اوصياى رسول خدا صلى الله عليه و آله بدين گونه است .
حيرت علما در تفسير اين حديث
دانشمندان مكتب خلفا در بيان مقصود از امامان دوازده گانه كه در اين روايت آمده است ، دچار حيرت و زحمت شده و ديدگاههاى متفاوتى ارائه داده اند.
ابن عربى شارح سنن ترمذى گويد:
ما اميران بعد از رسول خدا صلى الله عليه و آله را كه بر شمرديم ديديم : ابوبكر، عمر، عثمان ، على ، حسن ، معاويه ، يزيد، معاويه بن يزيد، مروان ، عبدالملك مروان ، وليد، سليمان ، عمر بن عبدالعزيز، يزيد بن عبدالملك ، مروان بن محمد بن مروان ، سفاح و... هستند.
او پس از آن بيست و هفت نفر از خلفاى عباسى تا عصر خود را بر شمرده و گويد:
اگر از مجموع آنها دوازده نفر را به صورت ظاهر شماره كنيم آخرين آنها سليمان بن عبدالملك است ، و اگر به معناى واقعى خليفه نظر داشته باشيم ، تنها پنج نفر براى ما باقى مى ماند: خلفاى چهار گانه و عمر بن عبدالعزيز. بنابراين ، من معنايى براى اين حديث نمى يابم .
(23)
قاضى عياش در جواب اين سخن كه مى گويد: بيش از اين تعداد = دوازده نفر به ولايت رسيدند، گفته است :
اين اعتراض نادرست است . زيرا، پيامبر نفرموده است تنها دوازده نفر به ولايت مى رسند. البته اين تعداد به ولايت رسيده اند و اين مطلب از اضافه شدن بر تعداد آنها منع نمى كند.
(24)
سيوطى در جواب آن سخنى را نقل كرده كه گويد:
مراد حديث ، وجود دوازده نفر خليفه در طول دوران اسلام تا قيامت است كه عامل بر حق باشند، اگر چه پى در پى نباشند.
(25)
در فتح البارى گويد:
يقينا از اين تعداد = دوازده نفر خلفاى چهارگانه در گذشته اند، و بقيه نيز، بناچار بايد تا پيش از برپايى قيامت ، تكميل گردد.
(26)
ابن جوزى گويد:
بنابراين ، آنجا كه فرموده : سپس فتنه و آشوب خواهد بود، مراد فتنه هاى پيش از برپايى قيامت مانند: خروج دجال و بعد آن مى باشد.
(27)
سيوطى گويد: از اين دوازده نفر خلفاى چهارگانه و حسن و معاويه و عبدالله بن زبير و عمر بن عبدالعزيز، اين هشت نفر، روى كار آمده اند و احتمال اينكه مهدى عباسى را هم به آنان اضافه كنيم - كه او در بين عباسيان همانند عمر بن عبدالعزيز در ميان امويان است - و نيز، طاهر عباسى را به خاطر عدالت خواهى اش ، باز هم دو نفر باقى و مورد انتظار است كه يكى از آنان مهدى آل محمد صلى الله عليه و آله از اهل البيت خواهد بود. (28)
و نيز، گفته شده :
مراد حديث آن است كه ، آن دوازده نفر در دوران عزت خلافت و قوت اسلام و استوارى امور آن باشند، از كسانى كه در زمان وى ، اسلام عزيز گشته و همه مسلمانان پيرامون او گرد آيند.
(29)
بيهقى گويد: اين تعداد = دوازده نفر تا زمان وليد بن يزيد بن عبدالملك روى كار آمدند، سپس فتنه و آشوب بزرگ برپا شد و پس از آن حكومت عباسيان غالب آمد، و اينكه بر عدد مذكور مى افزايند بدان خاطر است كه صفت مورد اشاره در حديث را رها كرده يا كسانى را كه بعد از فتنه مذكور آمده اند از آنان شمرده اند. (30)
و نيز گفته اند:
كسانى كه امت بر آنان اجتماع كرده اند: خلفاى ثلاثه و سپس على تا زمان حكميت در صفين كه معاويه را در آن روز خليفه ناميدند. سپس با صلح حسن بر معاويه اجتماع كردند و پس از او بر پسرش يزيد. حسين هم كه پيش از رسيدن به خلافت كشته شد. با مرگ يزيد اختلاف كردند تا آنكه پس ‍ از كشته شدن ابن زبير، بر عبدالملك مروان اجتماع نمودند و سپس بر فرزندان چهارگانه او: وليد و سليمان و يزيد فاصله شد و دوازدهمين آنان وليد بن يزيد بن عبدالملك بود كه مردم پس از هشام بر او اجتماع كردند و او چهار سال حكومت كرد.
(31)
بنابراين ، خلافت اين دوازده نفر به خاطر اجتماع مسلمانان بر آنها صحيح است ، و پيامبر صلى الله عليه و آله مسلمانان را به خلافت و جانشينى اينان از خودش - در حمل و انتقال اسلام به مردم - بشارت داده است !
ابن حجر درباره اين توجيه گويد: اين بهترين توجيه است .
و ابن كثير گويد:
راهى را كه بيهقى پيموده و عده اى با وى موافقت كرده اند، يعنى اينكه ، مراد حديث خلفاى پى در پى تا زمان وليد بن يزيد بن عبدالملك فاسق مى باشد، وليدى كه در گذشته در مذمت او سخن گفتيم ، راهى غير مقبول است . زيرا، خلفاى مورد اشاره تا زمان اين وليد، بيش از دوازده نفرند، دليل آن اين است كه : خلافت ابوبكر و عمر و عثمان و على مسلم است ... پس از آنان حسن بن على است چنانكه واقع شد و على او را وصى خود قرار داد و مردم عراق با او بيعت كردند... تا آنكه او و معاويه صلح كردند.
سپس پسر معاويه يزيد و بعد، پسر يزيد معاويه بن يزيد و سپس مروان بن حكم و بعد پسرش عبدالملك مروان و وليد بن عبدالملك ، سپس سليمان بن عبدالملك ، و بعد عمر بن عبدالعزيز و پس از وى يزيد بن عبدالملك و بعد هشام بن عبدالملك ، كه جمع آنها پانزده نفر مى شود و سپس وليد بن يزيد بن عبدالملك ، و اگر حكومت ابن زبير پيش از عبدالملك را نيز به حساب آوريم ، مى شوند شانزده نفر، و با اين حساب ، يزيد بن معاويه جزء آن دوازده نفر شده و عمر بن عبدالعزيز كه همه پيشوايان بر مدح و سپاس او متفق القولند، و او را خلفاى راشدين به شمار آورده و همه مردم بر عدالت او اتفاق نظر دارند، و دوران او از بهترين دوره ها بوده و حتى شيعيان نيز بدان اعتراف دارند، از جمع دوازده نفر خارج مى گردد.
و اگر بگويد: من تنها كسانى را به حساب مى آورم كه امت بر آنان اجتماع كرده باشند، لازمه اش آن است كه على بن ابى طالب و فرزندش به حساب نيايند، زيرا همه مردم بر آن دو اجتماع نكردند، دليلش آن كه مردم شام ، همگى ، از بيعت با او سر باز زدند.
و نيز گويد:برخى توجيه كنندگان ، معاويه و پسرش يزيد و نوه اش معاويه بن يزيد را به شمار آورده ، و زمان مروان و ابن زبير را قيد نكرده اند، زيرا امت بر هيچ يك از آنها اجتماع نكرده اند.
بنابراين ديدگاه نيز، مى گوئيم : در اين مسلك خلفاى سه گانه سپس معاويه و بعد يزيد و سپس عبدالملك و بعد وليد بن سليمان و سپس عمر بن عبدالعزيز و بعد هشام به شمار آيند كه جمعا ده نفرند و بعد از آنها وليد بن يزيد بن عبدالملك فاسق است كه لازمه اين ديدگاه نيز، اخراج على و پسرش حسن خواهد بود، و اين دقيقا بر خلاف آنى است كه امامان اهل سنت و بلكه شيعه بر آن تصريح كرده اند.
(32)
ابن جوزى در كتاب كشف المشكل در جواب از اين توجيهات دو وجه ديگر را نقل كرده كه گويند:
اول - پيامبر صلى الله عليه و آله در حديث خويش اشاره به حوادث بعد از خود و اصحاب خود ندارد، و چون حكم اصحاب با حكم آن حضرت پيوسته و مرتبط است ، نتيجه مى گيريم كه خبر از حكومتهاى واقع شده پس از صحابه است . و چنان مى نمايد كه با بيان خود اشاره به عدد خلفاى بنى اميه دارد، و گويا سخن آن حضرت : لايزال الدين يعنى : ولايت تا آنجا كه دوازده خليفه به حكومت رسند، سپس اوضاع به حالت ديگرى ، بدتر از حال اول ، بر مى گردد. با اين حساب ، اولين خليفه بنى اميه يزيد بن معاويه و آخرينشان مروان حمار است كه تعدادشان سيزده نفر مى باشد، و عثمان و معاويه و ابن اثير به شمار نيايند، زيرا آنها از صحابه اند. و اگر مروان بن حكم را نيز - به دليل اختلاف در صحابى بودن با مغلوبيتش ‍ در برابر عبدالله بن زبير و اجتماع مردم بر عبدالله - از جمع مذكور خارج كنيم ، عدد دوازده راست مى آيد. و پس از خروج خلافت از دست بنى اميه نيز، فتنه هاى عظيم و خونريزيهاى بسيار واقع شد تا آنكه دولت بنى عباس مستقر گرديد و اوضاع از آنچه بر آن بود، كاملا متغير و دگرگون شد.
(33)
ابن حجر در فتح البارى اين استدلال را مردود دانسته است .
دوم - ابن جوزى وجه دوم را از جزوه اى كه ابوالحسين بن منادى درباره مهدى گرد آورده نقل كرده كه گويد:
ممكن است اين موضوع مربوط به بعد از مهدى اى باشد كه در آخرالزمان خروج مى كند. زيرا، من در كتاب دانيال ديده ام كه : هنگامى كه مهدى وفات كند، پنج تن از نوادگان سبط اكبر به حكومت مى رسند، سپس ‍ پنج تن از نوادگان سبط اصغر، پس از آن آخرينشان مردى از سبط اكبر را وصى خود مى كند، بعد از او پسرش به حكومت مى رسد و بدين ترتيب دوازده نفر حاكم مى شوند كه هر يك از آنان امام و مهدى هستند. گويد: در روايت ديگرى است ... پس از او دوازده نفر مرد: شش تن از اولاد حسن ، و پنج تن از اولاد حسين ، و يك نفر از غير ايشان به حكومت مى رسند و چون فرد اخير مى ميرد فساد عالم گير مى شود.
ابن حجر در صواعق خود بر اين حديث حاشيه زده و گويد:
اين روايت ، يقينا روايتى واهى است و اعتمادى بر آن نيست !
(34)
گروه ديگرى گويند:
ظن غالب آن است كه آن حضرت عليه الصلاه و السلام ، در اين حديث ، از عجايب بعد از خود خبر داده ، فتنه هايى كه مردم را در يك زمان متفرق كرده و تحت فرمان دوازده امير مى كشاند. و اگر غير اين را اراده كرده بود مى فرمود: دوازده اميرند كه چنين مى كنند و چون چنين وصفى براى آنها بيان نكرده اينگونه مى فهميم كه اينان در زمان واحد خواهند بود...
(35)
گفته اند: در قرن پنجم هجرى تنها در اندلس واقعه اى رخ داد كه شش ‍ نفر همگى خود را خليفه مى ناميدند، اضافه بر آنها، حاكم مصر، خليفه عباسى بغداد و ديگر مدعيان خلافت ، از علويان و خوارج نيز، مدعى خلافت بودند. (36)
ابن حجر درباره اين توجيه گويد:
اين سخن كسى است كه به چيزى از طرق حديث - جز آنچه كه به نحو فشرده در بخارى آمده - آگاهى نداشته است .
(37) و نيز گويد:
وجود آنان در زمان واحد، عين پراكندگى و افتراق است و نمى تواند مراد حديث باشد.
(38)
مولف گويد:
بدينگونه ، علماى مكتب خلفا در تفسير روايات گذشته ، به ديدگاه واحدى نرسيدند. علاوه بر آن ، از آوردن رواياتى كه رسول خدا صلى الله عليه و آله اسامى آن دوازده نفر را بيان فرموده نيز، اغماض و اهمال كرده اند. زيرا، با سياست حاكم بر مكتب خلفا در طى قرون متمادى در تخالف و تضاد بوده است . و اين روايات را محدثان مكتب اهل البيت عليهم السلام در تاليفات خود با اسنادى كه به نيكان صحابه مى رسد، از رسول خدا صلى الله عليه و آله روايت كرده اند. و ما در بخش آينده به آوردن اندكى از آنها كه هر دو گروه در كتب خود آورده اند بسنده مى كنيم .
اسامى دوازده نفر در مكتب خلفا
 
الف - امام جوينى (39) از عبدالله بن عباس روايت كند كه گفت : رسول خدا صلى الله عليه و آله فرمود:
انا سيد النبيين و على بن ابى طالب سيد الوصيين ، و ان اوصيائى بعدى اثنا عشر، اولهم على بن ابى طالب و آخرهم المهدى
من آقاى پيامبران و على بن ابى طالب آقاى اوصياست ، همانا اوصياى پس از من دوازده نفرند، اولينشان على بن ابى طالب و آخرينشان مهدى است .
ب - امام جوينى باز هم به سند خود از ابن عباس روايت كند كه گفت : رسول خدا صلى الله عليه و آله فرمود:
همانا خلفاى من و اوصيايم و حجتهاى خدا بر مردم پس از من دوازده نفرند، اولينشان برادرم و آخرينشان و فرزندم خواهد بود. گفته شد: اى رسول خدا! برادر شما كيست ؟ فرمود:
على بن ابى طالب گفته شد: فرزند شما كيست ؟ فرمود: آن مهدى است . كسى كه زمين را پر از عدل و داد مى كند همان گونه كه از ظلم و ستم انباشته شده است . قسم به آن كه مرا بشارتگر و بيم دهنده بر حق فرستاده و اگر از دنيا باقى نماند مگر يك روز، خداوند اين روز را آنقدر طولانى كند تا فرزند من مهدى در آن خروج كند و روح خدا عيسى بن مريم فرود آيد و در پس او نماز بگزارد و زمين از نور پروردگارش روشن گردد، و فرمانروائى اش ‍ مشرق و مغرب را فرا گيرد.
ج - جوينى باز هم به سند خود روايت كند كه راوى گفت : شنيدم رسول خدا صلى الله عليه و آله مى فرمود:
انا و على و الحسن و الحسين و تسعه من ولد الحسين مطهرون معصومون .
من و على و حسن و حسين و به نفر از فرزندان حسين پاكيزگان و معصومانيم .
(40)
* * *
سياست حاكم بر مكتب خلفا در طى قرون بر آن بود كه امثال اينگونه احاديث را از دسترس ابناى امت اسلامى بدور داشته و بر آنها پرده پوشاند. و راستى را كه بخش عظيم پيروان اين مكتب در اين راه ، جهاد شايانى كردند، و ما نمونه هائى از آن را در بحث و بررسى از اقدامات مكتب خلفا با نصوص سنت رسول خدا صلى الله عليه و آله كه مخالف ديدگاهشان بود در معالم المدرستين آورديم . و چون در اين بحث مجالى براى آوردن آن احاديث نداريم ، تنها رواياتى را مى آوريم كه به معرفى امامان دوازده گانه پرداخته است . رواياتى از رسول خدا صلى الله عليه و آله كه در آنها متواترا به اسامى ايشان اشاره و تصريح شده است .
معرفى امامان دوازده گانه بعد از رسول خدا صلى الله عليه و آله
 
امام اول :
اميرالمؤ منين على عليه السلام ، پدرش ابوطالب بن عبدالمطلب بن هاشم و مادرش فاطمه بنت اسد بن هاشم .
كنيت آن حضرت : ابوالحسن و الحسين ، ابوتراب .
لقب آن حضرت : وصى ، اميرالمؤ منين .
تولد آن حضرت : در سال سى ام پس از عام الفيل در بيت الله الحرام
(41) كعبه ، به دنيا آمد.
وفات آن حضرت : در سال چهلم هجرى به دست عبدالرحمن بن ملجم - يكى از خوارج - به شهادت رسيد و در بيرون كوفه ، نجف اشرف ، دفن گرديد.
امام دوم :
حسن بن على بن ابى طالب - عليهما السلام .
مادرش فاطمه زهرا عليها السلام دخت گرامى رسول خدا صلى الله عليه و آله .
كنيه آن حضرت : ابومحمد.
لقب آن حضرت : سبط اكبر، مجتبى .
ولادت آن حضرت : در نيمه رمضان سال سوم هجرى در مدينه به دنيا آمد.
وفات آن حضرت : در بيست و پنجم ربيع الاول سال پنجاهم هجرى به شهادت رسيده و در بقيع ، در مدينه منوره دفن گرديد.
امام سوم :
حسين بن على بن ابى طالب عليهما السلام .
مادرش فاطمه زهرا عليها السلام دخت گرامى رسول خدا صلى الله عليه و آله .
كنيت : ابوعبدالله .
لقب : سبط، شهيد كربلا.
ولادت : سوم شعبان سال چهارم هجرى در مدينه .
وفات : در دهم محرم سال 61 هجرى به همراه اهل بيت و يارانش در كربلا به دست يزيديان به شهادت رسيد. مزار آن حضرت نيز، هم اكنون در كربلا يكى از شهرهاى عراق است .
(42)
امام چهارم :
على بن الحسين عليهما السلام .
مادرش غزاله يا شاه زنان .
كنيت : ابوالحسن .
لقب : زين العابدين ، سجاد.
تولد: در سال 33 يا 37 يا 38 هجرى در مدينه .
وفات : در سال 94 هجرى به شهادت رسيده و در بقيع جنب عمويش امام حسن - عليه السلام - دفن گرديد.
(43)
امام پنجم :
محمد بن على عليهما السلام .
مادرش ام عبدالله دخت امام حسن بن على عليهما السلام
كنيت : ابوجعفر.
لقب : باقر
ولادت : در سال 57 هجرى در مدينه .
وفات : در سال 117 هجرى در مدينه به شهادت رسيده و در بقيع در كنار پدرش زين العابدين - عليه السلام - دفن گرديد.
(44)
امام ششم :
جعفر بن محمد عليهما السلام .
مادرش ام فروه دخت قاسم بن محمد بن ابى بكر.
كنيت : ابوعبدالله .
لقب : صادق .
ولادت : در سال 73 هجرى در مدينه .
وفات : در سال 148 هجرى به شهادت رسيده و در بقيع در جنب پدرش ‍ امام باقر - عليه السلام - دفن گرديد.
(45)
امام هفتم :
موسى بن جعفر عليهما السلام .
مادرش حميده .
كنيت : ابوالحسن .
لقب : كاظم
ولادت : در سال 128 هجرى در مدينه .
وفات : در سال 183 هجرى در زندان خليفه هارون الرشيد در بغداد به شهادت رسيد و در قبرستان قريش بخش غربى بغداد امروزين ، معروف به شهر كاظميه دفن گرديد.
(46)
امام هشتم :
على بن موسى عليهما السلام .
مادر: خيزران .
كنيت : ابوالحسن .
لقب : رضا.
ولادت : در سال 153 هجرى در مدينه منوره .
وفات : در سال 203 هجرى به شهادت رسيده و در طوس خراسان = مشهد مدفون است .
(47)
امام نهم :
محمد بن على عليهما السلام
مادر سكينه .
كنيت : ابوعبدالله .
لقب : جواد.
ولادت : در سال 195 هجرى در مدينه منوره .
وفات : در سال 220 هجرى در بغداد به شهادت رسيد و در كنار جدش ‍ موسى بن جعفر عليهما السلام دفن گرديد.
(48)
امام دهم :
على بن محمد عليهما السلام .
مادر: سمانه مغربيه .
كنيت : ابوالحسن عسكرى .
لقب : هادى .
ولادت : در سال
وفات : در سال 254 به شهادت رسيد و در شهر سامراى عراق دفن گرديد.
(49)
امام يازدهم :
حسن بن على عليهما السلام .
مادر: ام ولد به نام سوسن .
كنيت : ابومحمد.
لقب : عسكرى .
ولادت : در سال 231 هجرى در سامرا.
وفات : در سال 260 هجرى به شهادت رسيده و در سامرا دفن گرديد.
(50)
امام دوازدهم :
حضرت حجت بن الحسن - عجل الله فرجه .
مادر: ام ولد به نام نرجس يا صيقل .
كنيت : ابوعبدالله ، ابوالقاسم .
لقب : قائم ، منتظر، خلف : مهدى ، صاحب الزمان .
ولادت : در سال 255 هجرى در سامرا.
آن حضرت آخرين امام از ائمه دوازده گانه است كه تاكنون زنده است و روزى مى گيرد تا هر گاه خدا بخواهد - به فرمان خدا - قيام كرده و جهان را پر از عدل و داد نمايد.
تنبيه و توضيحى مهم !
 
در يكى از روايات گذشته آمده بود:
... دوازده نفر خليفه از آنان در مى گذرد و پس از آن فتنه و آشوب مى گردد.
و در ديگرى آمده بود:
اين دين همواره - تا زمانى كه دوازده نفر از قريش باقى باشند - استوار و برپاست ، و هر گاه از دنيا بروند زمين اهل خود را فرو مى برد.
اين دو عبارت دلالت بر آن دارند كه بعد از دوازدهمين امام از امامان پس از رسول خدا صلى الله عليه و آله ، عمر اين عالم پايان مى يابد. بنابراين ، لازم است عمر يكى از اين دوازده نفر تا نهايت اين دنيا به طول انجامد، و اين چيزى است كه اكنون با طول عمر وصى دوازدهم ، مهدى آل محمد صلى الله عليه و آله ، محمد بن الحسن العسكرى - عليه السلام - به وقوع پيوسته است . زيرا، مجموعه آن روايات تنها بر امامان دوازده گانه مذكور صادق بوده و بر غير ايشان راست نيايد.
والحمد لله رب العالمين

نگارش در تاريخ پنجشنبه 1388/05/22 توسط سمیه |
نگارش در تاريخ جمعه 1388/05/02 توسط سمیه |
نگارش در تاريخ جمعه 1388/05/02 توسط سمیه |
نگارش در تاريخ پنجشنبه 1388/05/01 توسط سمیه |

 

یه شب تو کوچه دلم

وقتی به بن بست رسیدم

انگاری خواب بودم،ولی

دختری مهربون دیدم

شبا همش به یادشم

دلم می خواد بازم بیاد

توفکرشم،کنارشم

دوسش دارم خیلی زیاد

نشسته روبه روی من

چشاش قشنگ و با صفا

رقیه کرببلا

فدای اون نگاش بشم

که خوب و مهمان نوازه

حس می کنم برق چشاش

آدمو از پا می ندازه

رقیه جون غصه نخور

بیا بریم پیش بابا

گریه نکن،فدات بشم

منم یتیمم به خدا

                      سارا احمد پور(باران)

 

نگارش در تاريخ سه شنبه 1387/12/06 توسط سمیه |
نگارش در تاريخ شنبه 1387/02/14 توسط سمیه |

rezahelali.ir

نگارش در تاريخ شنبه 1386/11/13 توسط سمیه |

نگارش در تاريخ شنبه 1386/11/13 توسط سمیه |
Click for Full Size View
نگارش در تاريخ شنبه 1386/11/13 توسط سمیه |
درباره وبلاگ

من دانشجوی حسابداری هستم و به روانشناسی و کارهای نظامی خیلی علاقه دارم
پست الکترونیک
آخرين مطالب
آرشيو مطالب
پيوند ها
پيوند هاي روزانه


قالب وبلاگ